بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

روز های عروسکی

شعری برای بهراد

تپلو ام تپلو هستم مثال هلو قد و بالا کوتاهه مامان نازی دارم خیلی دوسش می دارم میشینه توی خونه میدوزه دونه دونه می پوشم خوشگل میشم مثل یه دسته گل میشم ...
5 آبان 1391

دوستت دارم به اندازه ی.................

                             به ادامه ی مط لب فوق العاده عاشقانه  بروید         نمی تونم نمی تونم نمی تونم بگم که چه قدر دوستت دارم. نمی دونم نمی دونم نمی دونم که تو هم من رو دوست داری یا نه......... من که به اندازه ی دنیا  دووستت دارم یا شاید بیشتر از اون............ معمولا بچه اولش دوست داشتنشونو این جوری بیان می کنن....1 دوستت دارم....2 تا دوستت دارم و.... بعد بزرگ تر میشی و 100 تا رو یادمی گیری، 1000، و........... ر...
5 آبان 1391

شیرین ترین

سلام شیرین ترین خاله............. قوربونت بشم من که هر چی بزرگ تر میشی شیرین تر میشی............................  وقتی که با هات قایم موشک بازی می کنم چه قدر ذوق میکنی........................ وقتی تاب سوار میشی با مامانی وقتی باد به صورت می خوره چه قدر ذوق می کنی...................... وقتی آب جلوی دستت می ذارم از خود بی خود میشی دست و پات رو گم میکنی و با آب شلپ و شلوبپ میکنی.......................... وقتی که غذا بهت میدم بلند می گی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم....................... وقتی هم بهت بستنی میدیم اولش یه کم بدت میاد ولی بعدش عاشقش می شی و با لذت می خوری.............
4 آبان 1391

خاطرات نی نی ما

                                             اولین حمام   ناف نی نی ما نمی افتاد. نی نی ما خیلی ناراحت بود چون تا نافش نمی افتاد نمی تونست بره حموم.   با لا خره بعد 15 روز ناف نی نی ما افتاد.آقا بهراد داشت از خوش حالی بال در می آورد.وقتی اونو زیر شیر آب بردیم خیلی خوشحال شد. اون الان دیگه بزرگ شده و تو وانش عروسک بازی می کنه             ...
4 آبان 1391

زلزله

بله این نام"زلزله"نام جدید بهراد خان شده.دلیلش که واضح از بس خراب کار و شیطونه. یه روز مامان نی نی مشغول حرف زدن با تلفن بوده.بهراد هم فرصت رو غنیمت می شمره و میره سمت آشپز خونه.همین طور که می دونین آشپز خونه جای خیلی باحالی برای نی نی هایه. بهراد هم سوژه ی مناسبی پیدا کرده بود.درکابینت سطل آشغال و وایتکس ها و مایع ظرف شویی باز مونده بود. حالا بقیه اش یکم تاشف آوره.بله بهراد میره توی کابینت میشینه و با وایتکس ها و آشغال ها بازی می کنه. بعد از این اتفاق ها نا مستعار بهراد شد زلرله ...
4 آبان 1391

چهار دست و پا

بهراد پس از روز ها تمرین چهار دست و پا رفت.................. حدودا دو روز بود که واقعا واقعانی داشت چهار دست و پا کردن رو یاد می گرفت...........بالاخره بعد 3 روز تونست دور خونه رو در زمان 5 دقیقه با چهاردست و پا بره.............هورا..............هورا . . . حالا دیگه بهراد هر جا که عشقش بکشه میره......تو آشپز خونه،توی اتاقا،توی حموم و............. البته معلومه که هر چی بچه بزرگ تر باشه شیطون تره..........از وقتی که بهراد چهار دست و پا یاد گرفته دیگه لحظه ی یک جایی آروم نمیگیره...........همش بدو بدو میره............ وای به حال روزی که راه بیافتی.......... خدا میدونه اون موقع می خوای چه بلایی بشی...... .. &n...
4 آبان 1391

آرزو های نی نی طلا

  به ادامه ی مطلب بروید ١- آرزوت اینه که بذارنت توی نَنو و تابت بدن. 2-بری پارک و ماشین شارژی آقای نی نی رو سوار بشی. 3-تاب بازی 4-یه فرشته ی مهربون بیاد بغلت کنه و بندازتت تو هوا 5-سوار کالسکه بشی و بری بیرون 6-یکی بذارتت توی رورکت و باهات قایم موشک بازی کنه. 7-یه تشت بزرگ آب جلوت بذارن و بتونی آزاد باشی و هیچ کس بهت گیر نده. 8-یه عالم وسایل باحال جلوت بذارن و اجازه بدن آزاد باشی و هر کاری دلت بخواد با هاشون بکنی. م م م م م م فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه..................تابعد ...
4 آبان 1391